|
ey kash tamam in lahze ha ra kenar anhaii bodam ke dusteshan daram....madar....pedar....baradar..........................
امروز را از یاد نخواهم برد بدان هر انجا که قدم گذاشتیم را به خاطر خواهم سپرد امروز خاطره شد برایم مث تمام ان روزها ان روزها زیر درخت توت همان افشان گیسوی روزهای خاطره انگیز یادش بخیر حالا من کجا وتو کجا...؟ تو همصحبت همان درخت ومن اینجا... می ایم وباز با تو قدم خواهم زد تمام کوچه های دلتنگی را... تمام روزهای دانشگاه را در خاطرم مرور میکنم لحظه به لحظه اش را من بودم ..تو بودی...وتمام چشمهایی که... دیشب که امدی باورم نشد چشمانم برق زد دلتنگت بودم... تو را به همه نشان دادم و گفتم که دنیای منی... با تو قدم زدم حرف زدم وبرایت آواز خواندم مثل همیشه.... و باور نمی کنم که تو باید برگردی نه اینجای قصه را دوست ندارم... بمان با من اینجا وهمدرد تمام لحظه های تنهاییم باش... نخند... ع با مزه می نویسم به تو چه....باز می خنده...ع نخند...نفسی نخند خولو چل تویی....حه حه حه اینا رو واسه نفسی گفتم بغلم نشسته ومن براش هی تند تند مینویسم مینویسم تا وقتی رفت بخونم وبگم هییییی یادش بخیر اون شبا که اومدی پیشم... وقتی بری کیلومترها ازم دور میشی میری پیش مامانم وبراش چی میگیییی نفسی...؟هااااااااا باز می خنده...نخندددددد عــــــــــــــــــ نخند خیلی وقت بود یه متن که به دلم بچسبه ننوشته بودم ... بعد ماه ها امشب شد....نفسی پیشمه وحسابی خوشحالممممم فک کنم واسه همینه
سلام شاید بعد یه مدت طولانی بخوای بیایی کجا ؟؟؟ اینجا ... اره همین جا تو آسمون دلت بعضی ها اومدن گفتن چیه دنیا می خوای حذف کنی چیه نکنه اتفاقی افتاده؟؟ و چه وچه.. چرا روز تولدت آپ نکردی اما مهم نیست یکسال بزرگتر دم این بلاگم همینطور خودتون که جریانو می دونید... اما نه خوب بودم همین جا ها بودم خوب خوب نه اما ...بدم نبودم برا خودم بودم تو دنیای خودم اتفاقهایی افتاد این چند مدت حالا که اومدم فهمیدم اما... من هنوزم همون دنیام از نظر بعضی عوض شدم شایدم از نظر بعضی ها عوضی شدم اما من...همونم... دنیام این روزا فقط روزای دنیا عوض شده همین....!
امروز همان روز ی بود که با تو بودم چه خو ش گذشت وچه خوب بود تمام امروزم را با خنده هایمان خو ش بودم خوب اینم واسه توووووووووو خوب امروز کنکور عملی داشتم واییییییییییییییییییییییی بد نبود تقریبا" راضیم خوب کنکوری دادم آفرین دختر بدون اینکه استرس داشته باشم رفتم تمام وسایلمم بر داشته بودم تخته شاستی مداد رنگی و...اوه از همه مهمتر به به...خوراکی ههههههه حسابی خوشحال رفتم با روحیه بالا همه ی بچه ها بودن با همه احوال پرسی کردم همه می گفتن کجایی استاد ای بابا منم که نمی خواستم ریا بشه هی گفتم نه این چه حرفیه..... وای خاطره امروز م قشنگ بود مهناز یادش رفته بود تخته شاستیشو بیاره رفتیم دور دانشگاه فردوسی دور زدیم برا ش یه تخته پیدا کردیم کلی خجالت کشید هههه ای وای انقده زود بگذره فردای بیام بنویسم واسه ارشد....
سلام سلام ببخشید دیر اومدم شرمنده ددنیا خانوم... بعله عب نداره امروز حالم گرفته بود صبحی نمی دونم چرا برعکس دیرو زکه با انرژی زیاد رفتم دانشگاه ... اصلا حس وحال نداشتم.... بعدشم که یه چیزی شندیم که شاخ در اوردم اصلا منتظرش نبودم خدایا...نمی دونم هر چی تو صلاح می دونی.... باز راه برگشتن که می امدم تو راه دلم ناجور هوای حرمو کرد... مثل یه بچه که بهونه می گیره وهیچی حالیش نیست...خیلی وقته نرفتم ...چه بد...خجالت کشیدم از خودم..چقدر خودمو درگیر این دنیای...کردم.... آه ه ه ای بابا دنیا جون... غصه نخور... فعلا برم شب پاییزیت خوش |
About![]()
من می دانم هیچ زمان ومکانی پایدار نیست و حتی ....شاید عمر Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 SpecificCategories
حرف های من((من می گم)) |